uniformed

u·ni·formed/ˈjuːnɪfɔːrmd/
uniformconsistent clothing or attire-edadjective form, having
adjective (صفت)common

صفت — لباس فرم به تن داشتن

لباس فرم به تن داشتنلباس متحد الشکل

لباس فرم پوشیده یا در پوششی استاندارد لباس پوشیده.

Wearing a uniform or dressed in a standard attire.

«خبرنگاران لباس فرم وارد ساختمان شدند.»

The uniformed officers entered the building.

«تمام کارکنان لباس فرم ساعت ۸ صبح باید حاضر باشند.»

All uniformed staff must report at 8 AM.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000