در حال آمادهسازی واژه...
در حال آمادهسازی واژه...
لمس نشده توسط بوسه؛ بوسیده نشده.
Not kissed; untouched by a kiss.
«گونه کودک تمام روز بوسیده نشده باقی ماند.»
“The child’s cheek remained unkissed all day.”
«گل بدون اینکه باران نرم آن را لمس کند ایستاده بود.»
“The flower stood unkissed by gentle rain.”
رایج. به معنی دستنخورده یا متاثر نشده است. مشابه اما همیشه در زمینههای عاشقانه نیست.
Common. Means not touched or affected. Similar but not always in romantic contexts.