unkissed

un·kissed/ʌnˈkɪst/
un-notkissto touch with lips
adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): more unkissedsuperlative (عالی): most unkissed

صفت — بوسیده نشده

بوسیده نشدهلمس نشده

لمس نشده توسط بوسه؛ بوسیده نشده.

Not kissed; untouched by a kiss.

«گونه کودک تمام روز بوسیده نشده باقی ماند.»

The child’s cheek remained unkissed all day.

«گل بدون اینکه باران نرم آن را لمس کند ایستاده بود.»

The flower stood unkissed by gentle rain.

تفاوت با واژه‌های مشابه
untouchedدست‌نخورده

رایج. به معنی دست‌نخورده یا متاثر نشده است. مشابه اما همیشه در زمینه‌های عاشقانه نیست.

Common. Means not touched or affected. Similar but not always in romantic contexts.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000