unkilled

un·killed/ˌʌnˈkɪld/
un-notkillto cause death
adjective (صفت)formal

صفت — نکشته

نکشتهزنده

نمرده یا زنده؛ کشته نشده.

Not having been killed; alive or surviving.

«سربازان زیادی از نبرد سالم بازگشتند.»

Many soldiers returned unkilled from the battle.

«حیوانات در طول طوفان کشته نشدند.»

The animals remained unkilled during the storm.

تفاوت با واژه‌های مشابه
aliveزنده

رایج. به معنی زنده بودن، در زمینه بقا قابل تعویض است.

Common. Means living, interchangeable with 'unkilled' in contexts of survival.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000