kill

/kɪl/
1verb (فعل)commonpast (گذشته): killedpast participle (مفعولی): killed-ing (حال): killing3rd (سوم): kills

فعل — کشتن

کشتناز بین بردنبه قتل رساندن

باعث مرگ یک شخص، حیوان یا گیاه شدن.

To cause the death of a person, animal, or plant.

«شکارچی یک گوزن را در جنگل کشت.»

The hunter killed a deer in the forest.

«سیگار کشیدن می‌تواند شما را بکشد.»

Smoking can kill you.

تفاوت با واژه‌های مشابه
murderقتل کردن، کشتن (انسان). این کلمه به طور خاص به کشتن غیرقانونی و عمدی یک انسان اشاره دارد. «He was murdered» خوب است، اما برای کشتن حیوان یا گیاه از murder استفاده نمی‌شود.
slayکشتن، از بین بردن (ادبی یا قدیمی). این کلمه بیشتر در متون ادبی، تاریخی یا فانتزی به کار می‌رود و کمتر در مکالمات روزمره. «The dragon was slain by the knight» کاربرد دارد.
متضادها
2noun (اسم)commonplural (جمع): kills

اسم — شکار

شکارکشتهقتل

عمل کشتن، به خصوص حیوان در شکار، یا حیوانی که کشته شده است.

An act of killing, especially an animal in hunting, or an animal that has been killed.

«شیر به شکارش بازگشت.»

The lion returned to its kill.

«آن‌ها اولین شکار فصل خود را جشن گرفتند.»

They celebrated their first kill of the season.

تفاوت با واژه‌های مشابه
preyطعمه، شکار. این کلمه به حیوانی اشاره دارد که شکار شده یا قرار است شکار شود. «The lion stalked its prey» خوب است.
victimقربانی. این کلمه به کسی یا چیزی اشاره دارد که آسیب دیده یا کشته شده است. «The victim of the crime» کاربرد دارد.
متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000