unknow

un·know/ˌʌnˈnoʊ/
un-negation / notknowto have knowledge
verb (فعل)literarypast (گذشته): unknewpast participle (مفعولی): unknown-ing (حال): unknowing3rd (سوم): unknows

فعل — نمی‌دانم

نمی‌دانمبی‌اطلاع بودن

نداشتن دانش یا آگاهی درباره موضوعی؛ ندانستن.

To not know something; to be unaware of.

«من جواب آن سوال را نمی‌دانم.»

I unknow the answer to that question.

«او به نظر می‌رسد قوانین را نمی‌داند.»

She seems to unknow the rules.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000