unpunished

un·pun·ished/ʌnˈpʌnɪʃt/
un-notpunishto cause punishment-edpast participle suffix
adjective (صفت)formal

صفت — بی‌کیفر

بی‌کیفرمجازات نشده

با وجود انجام کار اشتباه، مجازاتی دریافت نکرده.

Not subjected to penalty or punishment despite wrongdoing.

«دزد بدون مجازات ماند.»

The thief went unpunished.

«بسیاری از جرم‌ها بدون مجازات باقی می‌مانند.»

Many crimes remain unpunished.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000