unsealed

un·sealed/ʌnˈsiːld/
un-not / negationsealto close tightly or secure-edpast participle suffix
1adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): more unsealedsuperlative (عالی): most unsealed

صفت — باز

بازمهروموم نشده

چیزی که با مهر یا چسب بسته نشده و باز است.

Not closed or fastened with a seal; open.

«نامه مهروموم نشده از پاکت افتاد.»

The unsealed letter fell out of the envelope.

«مأموران گمرک بسته‌های باز شده را بررسی کردند.»

Customs agents checked the unsealed packages.

تفاوت با واژه‌های مشابه
openباز

بسیار متداول. اصطلاح عمومی برای چیزی که بسته یا مسدود نشده است. 'جعبه باز بود.' وقتی به ظروف یا پاکت‌هایی اشاره دارد که صرفاً بسته نیستند، قابل تعویض است. 'Unsealed' اغلب به این معنی است که *باید* مهروموم می‌شد.

Very common. General term for not closed or obstructed. 'The box was open.' Interchangeable when referring to containers or envelopes that are simply not closed. 'Unsealed' often implies it *should* have been sealed.

unfastenedباز شده

متداول. به این معنی است که چیزی که بسته شده بود (مانند دکمه، کمربند یا سگک) اکنون باز است. 'کت او باز بود.' وقتی روش اصلی بستن، یک بست بود، قابل تعویض است.

Common. Implies something that was fastened (like a button, belt, or clasp) is now open. 'Her coat was unfastened.' Interchangeable when the primary method of securing was a fastener.

متضادها
2verb (فعل)commonpast (گذشته): unsealedpast participle (مفعولی): unsealed-ing (حال): unsealing3rd (سوم): unseals

فعل — باز کردن (مهر)

باز کردن (مهر)مهر را برداشتن

مهر یا چسب را از چیزی برداشتن؛ باز کردن چیزی که قبلاً مهروموم شده بود.

To remove a seal from (something); to open something that was sealed.

«او با دقت طومار باستانی را باز کرد.»

She carefully unsealed the ancient scroll.

«او بسته را باز کرد تا محتویات آن را بررسی کند.»

He unsealed the package to check its contents.

تفاوت با واژه‌های مشابه
openباز کردن

بسیار متداول. اصطلاح عمومی برای قابل دسترس کردن یا نبسته گذاشتن چیزی. 'او در را باز کرد.' در اکثر زمینه‌هایی که مهر برای دسترسی برداشته می‌شود، قابل تعویض است.

Very common. General term for making something accessible or not closed. 'He opened the door.' Interchangeable in most contexts where a seal is removed to gain access.

breakشکستن

متداول. اغلب به معنای استفاده از زور برای باز کردن چیزی است که مهروموم شده بود، گاهی اوقات به خود مهر آسیب می‌رساند. 'او مجبور شد مهر را بشکند تا شیشه را باز کند.' وقتی مکانیسم مهروموم‌کننده از نظر فیزیکی به خطر افتاده است، استفاده می‌شود.

Common. Often implies using force to open something that was sealed, sometimes damaging the seal itself. 'He had to break the seal to open the jar.' Use when the sealing mechanism is physically compromised.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000