unwrecked

un·wrecked/ʌnˈrɛkt/
un-negationwreckdamaged or destroyed
adjective (صفت)literary

صفت — سالم

سالمبدون آسیب

آسیب ندیده یا نابود نشده؛ سالم و دست نخورده.

Not damaged or destroyed; intact.

«کشتی پس از طوفان سالم ماند.»

The ship remained unwrecked after the storm.

«ماشین‌های سالم بعد از تصادف نادر بودند.»

Unwrecked cars were rare after the accident.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000