uplifted

up·lift·ed/ʌpˈlɪf.tɪd/
up-upward, increaseliftto raise-edpast tense, completed action
verb (فعل)commonpast (گذشته): upliftedpast participle (مفعولی): uplifted-ing (حال): uplifting3rd (سوم): uplifts

فعل — بالا بردن

بالا بردنتقویت کردن

بالا بردن یا بالا رفتن، چه از لحاظ جسمی یا احساسی.

Raised or lifted up, physically or emotionally.

«بعد از خبر خوب احساس شادابی کرد.»

He felt uplifted after the good news.

«پرچم روی میله بالا برده شد.»

The flag was uplifted on the pole.

تفاوت با واژه‌های مشابه
raisedبلند شده

متداول. در معنی فیزیکی بالا بردن.

Common. Physical sense of lifting.

elevatedارتقا یافته

رسمی. هم به معنی بالابردن فیزیکی و هم احساسی/انتزاعی است.

Formal. Both physical and emotional/abstract lifting, more formal than uplifted.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000