victimized

vic·tim·ized/ˈvɪktɪmaɪzd/
victimone harmed or injured-izeto make or cause-edpast tense suffix
adjective (صفت)common

صفت — قربانی شده

قربانی شدهمتضرر

کسی که قربانی شده و دچار آسیب یا رفتار ناعادلانه شده است.

Having been made a victim, especially suffering harm or unfair treatment.

«کودک مورد اذیت در مدرسه احساس قربانی شدن می‌کرد.»

The bullied child felt victimized at school.

«او گزارش داد که قربانی تبعیض شده است.»

She reported being victimized by discrimination.

تفاوت با واژه‌های مشابه
wrongedمظلوم

متداول. به معنی رفتار ناعادلانه مشابه victimized؛ غالباً در زمینه‌های قانونی یا اجتماعی.

Common. Means treated unfairly like victimized; often used in legal or social contexts.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000