wasting
فعل — اتلاف کردن
عمل استفاده یا خرج کردن چیزی بدون دقت، زیادهروی یا بدون دلیل منطقی، یا فرآیند از دست دادن یا کاهش تدریجی.
The action of using or spending something carelessly, extravagantly, or without good reason, or the process of gradual loss or decline.
«اتلاف آب در مناطق خشک مشکل بزرگی است.»
“Wasting water is a big problem in dry regions.”
«او متهم به هدر دادن منابع شرکت شد.»
“He was accused of wasting company resources.”
تفاوت با واژههای مشابه
غیررسمی. بر خرج کردن پول یا منابع با ولخرجی و احمقانه تأکید دارد. 'او دارد ارثیهاش را به باد میدهد' درست است، اما 'او دارد وقتش را به باد میدهد' کمتر از 'وقتش را هدر میدهد' رایج است.
Informal. Emphasizes spending money or resources extravagantly and foolishly. 'He's squandering his inheritance' works, 'She's squandering her time' is less common than 'wasting her time'.
رایج. به معنای استفاده نادرست یا برای هدف اشتباه است که منجر به هدر رفتن میشود. 'استفاده نادرست از ابزار' درست است، اما 'استفاده نادرست از غذا' به احتمال زیاد 'هدر دادن غذا' خواهد بود.
Common. Implies using something improperly or for the wrong purpose, leading to its waste. 'Misusing tools' works, but 'misusing food' would more likely be 'wasting food'.
اسم — فرسایش
کاهش تدریجی در قدرت، سلامتی یا اندازه؛ عمل یا موردی از مصرف بیهوده چیزی.
A gradual decline in strength, health, or size; an act or instance of expending something uselessly.
«تحلیل رفتن عضلات میتواند به دلیل کمبود ورزش رخ دهد.»
“Muscle wasting can occur due to lack of exercise.”
«ضایع کردن بودجه عمومی انتقادات را برانگیخت.»
“The wasting of public funds drew criticism.”
تفاوت با واژههای مشابه
رسمی. به فرایند عمومی بدتر شدن کیفیت یا وضعیت، اغلب در سلامت یا ساختار، اشاره دارد. 'وخامت ساختمان' درست است، اما 'هدر رفتن غذا' ترجیح داده میشود.
Formal. Refers to a general process of becoming worse in quality or condition, often in health or structure. 'The deterioration of the building' works, but 'the wasting of food' is preferred.
متضادها
صفت — تباهکننده
موجب یا مشخصه از دست دادن تدریجی ماده، قدرت یا سرزندگی.
Causing or characterized by gradual loss of substance, strength, or vitality.
«یک بیماری تحلیلبرنده میتواند بدن را در طول زمان ضعیف کند.»
“A wasting disease can weaken the body over time.”
«او اثرات فرساینده خشکسالی را بر محصولات مشاهده کرد.»
“He observed the wasting effects of the drought on the crops.”
تفاوت با واژههای مشابه
فنی/پزشکی. به طور خاص به فرآیند تحلیل رفتن عضلات یا بافتها اشاره دارد. 'اندامهای تحلیلبرنده' در بافتهای پزشکی رایج است.
Technical/Medical. Specifically refers to the process of muscle or tissue wasting away. 'Atrophying limbs' is common in medical contexts.