welter

wel·ter/ˈwɛltər/
1verb (فعل)literarypast (گذشته): welteredpast participle (مفعولی): weltered-ing (حال): weltering3rd (سوم): welters

فعل — غلتیدن

غلتیدنآغشته شدندست و پنجه نرم کردن

(در مورد شخص یا حیوان) در مایعی، به خصوص خون، خیس شدن و غلتیدن، یا عمیقاً در چیزی غرق یا درگیر بودن.

(of a person or animal) lie soaked in a liquid, especially blood, or be deeply immersed or involved in something.

«سرباز زخمی در خون خود غلت می‌زد.»

The wounded soldier weltered in his own blood.

«او خود را غرق در دریایی از کارهای دفتری یافت.»

She found herself weltering in a sea of paperwork.

تفاوت با واژه‌های مشابه
wallowغلتیدن

ادبی/رسمی. تقریباً کاملاً قابل جایگزینی در معنای فیزیکی در گل/مایع غلتیدن. می‌تواند به معنای غرق شدن در چیزی، اغلب منفی، نیز باشد. 'او در خود-دلسوزی غلتید' درست است، 'او در خود-دلسوزی weltered' عجیب به نظر می‌رسد.

Literary/formal. Almost completely interchangeable in the physical sense of lying in mud/liquid. Can also mean to indulge in something, often negative. 'He wallowed in self-pity' works, 'She weltered in self-pity' sounds odd.

immerseغرق شدن

رسمی. در معنای عمیقاً درگیر یا جذب چیزی بودن قابل جایگزینی است، اما نه برای دراز کشیدن فیزیکی در مایع. 'غرق در کار' درست است، 'Weltered در کار' ممکن است اما کمتر رایج است.

Formal. Interchangeable in the sense of being deeply involved or absorbed in something, but not for physical lying in liquid. 'Immersed in work' works, 'Weltered in work' is possible but less common.

2noun (اسم)formalplural (جمع): welters

اسم — توده‌ی درهم

توده‌ی درهمآشفتگیبی‌نظمی

توده‌ای درهم و برهم و بی‌نظم از چیزی.

A confused mass or jumble of something.

«دفتر، توده‌ای درهم از کاغذ و کتاب بود.»

The office was a welter of papers and books.

«او با انبوهی از احساسات متناقض دست و پنجه نرم می‌کرد.»

He struggled through a welter of contradictory emotions.

تفاوت با واژه‌های مشابه
jumbleدرهم و برهمی

رایج. بسیار شبیه در معنا، به مجموعه‌ای بی‌نظم اشاره دارد. 'درهم و برهمی لباس‌ها' رایج است. 'توده‌ای درهم از لباس‌ها' کمتر رایج و رسمی‌تر/ادبی‌تر است.

Common. Very similar in meaning, suggesting a disorderly collection. 'A jumble of clothes' is common. 'A welter of clothes' is less common and more formal/literary.

chaosآشوب

رایج. نشان‌دهنده درجه بیشتری از بی‌نظمی و سردرگمی نسبت به 'welter' است، اغلب با حس هرج و مرج. 'اتاق در آشوب بود' قوی‌تر از 'اتاق توده‌ای درهم بود' است.

Common. Implies a greater degree of disorder and confusion than 'welter', often with a sense of pandemonium. 'The room was in chaos' is stronger than 'The room was a welter'.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000