whacking

whack·ing/ˈwæk.ɪŋ/
whackto hit-ingpresent participle
1adjective (صفت)informal

صفت — بسیار زیاد

بسیار زیادعظیمقابل توجه

خیلی بزرگ یا قابل توجه (غیررسمی)

very large or considerable (informal)

«آن کیک خیلی بزرگ است!»

That's a whacking big cake!

«برای پارک غیرقانونی جریمه سنگینی به من داد.»

He gave me a whacking fine for parking illegally.

تفاوت با واژه‌های مشابه
hugeعظیم

رایج. در زمینه‌های غیررسمی برای اندازه یا مقدار بزرگ جایگزین می‌شود.

Common. Interchangeable in informal contexts for large size or amount.

massiveکلان

رایج. تأکید بر اندازه و تاثیر، اغلب غیررسمی.

Common. Emphasizes size and impact, often informal.

متضادها
2verb (فعل)informalpast (گذشته): whackedpast participle (مفعولی): whacked-ing (حال): whacking3rd (سوم): whacks

فعل — زدن

زدنکوبیدن

ضربه زدن محکم به چیزی (حال استمراری)

to hit something hard (present participle)

«او توپ را محکم می‌زند.»

He is whacking the ball hard.

«او مشغول مشت زدن به کیسه بوکس بود.»

She was whacking the punching bag.

تفاوت با واژه‌های مشابه
hitزدن

بسیار رایج. اصطلاح کلی برای ضربه زدن به چیزی.

Very common. General term for striking something.

smackکوبیدن

غیررسمی. به ضربه تیز و محکم اشاره دارد.

Informal. Implies a sharp, forceful hit.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000