whiteness

white·ness/ˈwaɪtnəs/
whitethe color, or a racial group-nessstate or quality of being
1noun (اسم)common

اسم — سفیدی

سفیدیرنگ سفید

ویژگی یا حالت سفید بودن رنگ یک چیز؛ میزان روشنی یک رنگ.

The quality or state of being white in color; the degree of lightness.

«سفیدی خیره‌کننده برف زمین را پوشانده بود.»

The dazzling whiteness of the snow covered the ground.

«او سفیدی خالص کتان تازه را تحسین کرد.»

She admired the pure whiteness of the fresh linen.

تفاوت با واژه‌های مشابه
palenessرنگ‌پریدگی، کم‌رنگی (چهره یا رنگ محو شده‌ای از چیزی که قبلاً رنگی شدیدتر داشته است.)- کم‌رنگی یک لباس یا چهره، اما برای چیزهایی مانند برف کمتر به کار می‌رود و بیشتر در مورد کاهش شدت رنگ است تا خود رنگ سفید محض.
lightnessروشنی، سبکی
متضادها
2noun (اسم)technical

اسم — سفیدپوستی

سفیدپوستینژاد سفید

وضعیت یا تعلق به گروه نژادی سفیدپوست، که اغلب در مباحث جامعه‌شناسی و انتقادی نژاد و هویت به کار می‌رود.

The state or condition of belonging to the white racial group, often used in sociological and critical discussions of race and identity.

«مفهوم سفیدپوستی در مطالعات اجتماعی معاصر پیچیده است.»

The concept of whiteness is complex in contemporary social studies.

«مباحث پیرامون سفیدپوستی اغلب به بررسی امتیاز و فرهنگ می‌پردازند.»

Discussions on whiteness often examine privilege and culture.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000