verb (فعل)commonpast (گذشته): whooshedpast participle (مفعولی): whooshed-ing (حال): whooshing3rd (سوم): whooshes
فعل — همهمه کردن
همهمه کردنصدا دادن
صدا دادن به صورت تند و ناگهانی هنگام حرکت چیزی.
Making a fast, rushing sound as something moves.
«برگها در باد صدای تند داشتند.»
“Leaves were whooshing in the wind.”
«قطار با صدای تند از کنار ما رد میشد.»
“The train was whooshing past us.”
تفاوت با واژههای مشابه
rushing— شتابان حرکت کردن
معنی مشابه با تأکید بر سرعت و صدا به صورت همزمان.
Similar meaning emphasizing speed and sound together.