در حال آمادهسازی واژه...
در حال آمادهسازی واژه...
با قدرت ضربه زدن؛ محکم زدن.
To hit hard.
«او توپ را با قدرت از بالای حصار رد کرد.»
“He whopped the ball over the fence.”
«بوکسور با یک هوک راست به حریفش ضربه محکمی زد.»
“The boxer whopped his opponent with a right hook.”
روزمره. کلیترین اصطلاح برای ضربه زدن. 'Whop' به ضربهای سنگینتر و تأثیرگذارتر از یک 'hit' ساده اشاره دارد. 'او به توپ ضربه زد' (ممکن است سبک باشد)، 'او با قدرت به توپ زد' (نشاندهنده قدرت است).
Everyday. The most general term for striking. 'Whop' implies a heavier, more impactful blow than a simple 'hit'. 'He hit the ball' (could be light), 'He whopped the ball' (implies power).
روزمره. به چیزی ضربه زدن، به ویژه با صدایی خفه. 'Thump' اغلب هم عمل و هم صدای آن را توصیف میکند و میتواند کمتر خشونتآمیز از 'whop' باشد. 'او از روی ناامیدی روی میز کوبید' درست است، 'او به سارق ضربه محکمی زد' نیروی بیشتری را نشان میدهد.
Everyday. To hit something, especially with a dull sound. 'Thump' often describes the sound as well as the action, and can be less violent than 'whop'. 'He thumped the table in frustration' works, 'He whopped the robber' suggests more force.