wicked

wick·ed/ˈwɪkɪd/
1adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): wickedersuperlative (عالی): wickedest

صفت — شرور

شروربدجنس

شرور یا از نظر اخلاقی بد.

Evil or morally bad.

«شرور نقشه‌ای بد داشت.»

The villain had a wicked plan.

«او برای کارهای بدش مجازات شد.»

He was punished for his wicked actions.

تفاوت با واژه‌های مشابه
evilشرور

رایج. حس قوی‌تر از بدی اخلاقی و آسیب‌رسان. اغلب جدی‌تر و گاهی مذهبی.

Common. Stronger sense of moral badness and harm. More serious and sometimes religious context.

متضادها
2adjective (صفت)informalcomparative (تفضیلی): wickedersuperlative (عالی): wickedest

صفت — عالی

عالیفوق‌العاده

عالی یا بسیار خوب (عمدتاً غیررسمی و عامیانه).

Excellent or very good (mainly informal, slang).

«آن کنسرت عالی بود!»

That concert was wicked!

«شما در پروژه فوق‌العاده عمل کردید.»

You did a wicked job on the project.

تفاوت با واژه‌های مشابه
awesomeعالی

غیررسمی. برای ابراز تحسین یا رضایت زیاد استفاده می‌شود.

Informal. Used to express great enthusiasm or approval.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000