evil
صفت — شیطانی
بسیار غیراخلاقی و شیطانی.
Profoundly immoral and wicked.
«او مرتکب یک عمل شیطانی علیه بشریت شد.»
“He committed an evil act against humanity.”
«داستان یک شخصیت شرور داشت.»
“The story had an evil villain.”
تفاوت با واژههای مشابه
روزمره. اغلب برای اعمال یا افرادی که بدذاتی اخلاقی دارند به کار میرود، اما میتواند به شوخی برای توصیف چیزی شیطنتآمیز نیز استفاده شود. 'یک شرور اهریمنی' در مقابل 'شوخطبعی موذیانه'.
Everyday. Often used for actions or people showing moral badness, but can also be used playfully to describe something mischievous. 'An evil villain' vs. 'A wicked sense of humor'.
رسمی. نشاندهنده تمایل به انجام شرارت نسبت به دیگران است. 'روح پلید' به معنای بد ذاتی خالص است، در حالی که 'نگاه بدخواهانه' به قصد بد اشاره دارد.
Formal. Suggests a desire to do evil to others. 'An evil spirit' implies pure badness, while 'a malevolent glance' suggests ill intent.
متضادها
اسم — شر
زشتی اخلاقی، شرارت یا گناه عمیق، به ویژه به عنوان یک نیرو در امور انسانی.
Profound immorality, wickedness, or sin, especially as a force in human affairs.
«جهان با مشکل شر دست و پنجه نرم میکند.»
“The world struggles with the problem of evil.”
«او باور داشت که شر در سایهها کمین کرده است.»
“He believed evil lurked in the shadows.”
تفاوت با واژههای مشابه
روزمره. شبیه 'evil' است اما اغلب به معنای بدخواهی فعالتر یا رفتار بد است. 'پلیدی اعمال او' در مقابل 'شر موجود در جهان'.
Everyday. Similar to 'evil' but often implies more active malice or bad behavior. 'The wickedness of his actions' vs. 'The evil in the world'.
رسمی. فساد یا پلیدی اخلاقی شدید. اغلب برای توصیف وضعیت زوال اخلاقی به کار میرود. 'فساد آن ستمگر' مطلق بود.
Formal. Extreme moral corruption or wickedness. Often used to describe a state of moral decay. 'The depravity of the tyrant' was absolute.