wiggle

wig·gle/ˈwɪɡ.əl/
verb (فعل)commonpast (گذشته): wiggledpast participle (مفعولی): wiggled-ing (حال): wiggling3rd (سوم): wiggles

فعل — جنباندن

جنباندنجنبیدن

حرکت دادن یا حرکت کردن با حرکات کوچک و سریع به طرفین یا بالا و پایین.

To move or cause to move with small, quick movements from side to side or up and down.

«کودک در صندلی‌اش جنبید.»

The child wiggled in his seat.

«او انگشتانش را جنباند تا توجهش را جلب کند.»

She wiggled her fingers to get his attention.

تفاوت با واژه‌های مشابه
squirmجنبیدن

محاوره‌ای. معمولاً برای حرکات ناشی از ناراحتی یا اضطراب استفاده می‌شود.

Informal. Usually refers to wriggling caused by discomfort or nervousness. Can sometimes replace wiggle in casual contexts.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000