wiggly

wig·gly/ˈwɪɡ.li/
wigglemove with small twists or turns-yhaving the quality or characteristic of
adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): wiggliersuperlative (عالی): wiggliest

صفت — جنب‌دار

جنب‌دارلرزان

حرکت کردن یا باعث حرکت با پیچ‌وتاب‌های کوچک بودن.

Moving or causing to move with small twisting motions.

«کرم روی زمین جنب‌دار بود.»

The worm was wiggly on the ground.

«او یک خط کج‌وکوله روی کاغذ کشید.»

She drew a wiggly line across the paper.

تفاوت با واژه‌های مشابه
jigglyجنب‌دار

غیررسمی. معنی مشابه ولی بیشتر نرم یا لرزان را هم شامل می‌شود.

Informal. Similar meaning but often describes softness or shakiness too.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000