wiggy

wig·gy/ˈwɪɡi/
wigartificial hairpiece-ycharacterized by
adjective (صفت)slangcomparative (تفضیلی): wiggiersuperlative (عالی): wiggiest

صفت — عجیب

عجیبغیرعادی

عامیانه برای رفتاری غیرعادی، عجیب یا متفاوت.

Slang for unusual, eccentric, or strange behavior.

«آن ایده کمی عجیب به نظر می‌رسد.»

That idea sounds kind of wiggy.

«او عادات عجیبی دارد.»

He has some wiggy habits.

تفاوت با واژه‌های مشابه
quirkyعجیب

غیررسمی. به رفتارهای غیرعادی ولی معمولاً کمتر منفی اشاره دارد.

Informal. Refers to unusual behaviors but usually in a less negative way.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000