winking

wink·ing/ˈwɪŋkɪŋ/
verb (فعل)commonpast (گذشته): winkedpast participle (مفعولی): winked-ing (حال): winking3rd (سوم): winks

فعل — چشمک زدن

چشمک زدن

شکل مصدر جاری واژه «wink»؛ چشمک زدن با بستن سریع یک چشم معمولاً به عنوان علامت.

Present participle of 'wink'; to close and open one eye quickly, usually as a signal.

«او چشمک زد تا نشان دهد شوخی می‌کند.»

She was winking to show she was joking.

«او در طول گفتگو مرتب چشمک می‌زد.»

He kept winking during the conversation.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000