wispy

wis·py/ˈwɪspi/
adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): wispiersuperlative (عالی): wispiest

صفت — نازک

نازکریزظریف

نازک، ریز و ظریف؛ معمولاً درباره مو یا دود به کار می‌رود.

Thin, fine, and delicate, often describing hair or smoke.

«او موهای نازکی داشت.»

She had wispy strands of hair.

«ابرهای نازک آسمان را پوشانده بودند.»

Wispy clouds covered the sky.

تفاوت با واژه‌های مشابه
featheryمانند پر

مرسوم. چیزی سبک و ظریف را توصیف می‌کند؛ شبیه wispy.

Common. Describes something light and delicate; similar use to wispy.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000