در حال آمادهسازی واژه...
در حال آمادهسازی واژه...
یک دسته کوچک، نازک یا تابخورده، قطعه یا مقدار کمی از چیزی.
A small thin or twisted bunch, piece, or amount of something.
«دودی باریک از دودکش برخاست.»
“A wisp of smoke rose from the chimney.”
«او یک دسته کوچک مو را پشت گوشش زد.»
“She tucked a wisp of hair behind her ear.”
روزمره. به یک رشته نازک از چیزی، معمولاً مو یا الیاف اشاره دارد. میتواند جایگزین 'wisp' برای مو شود اما نه برای دود یا ابر. 'تار مو' صحیح است، اما 'تار دود' نه.
Everyday. Refers to a single thin length of something, typically hair or fiber. Can replace 'wisp' for hair but not for smoke or cloud. 'A strand of hair' works, 'a strand of smoke' doesn't.
ادبی. به طور خاص به یک نور یا شعله کوتاه و ناپایدار اشاره دارد. اگر زمینه یک نور بسیار کمرنگ و ناپایدار باشد، میتواند جایگزین 'wisp' شود.
Literary. Refers specifically to a brief, unsteady light or flame. Can replace 'wisp' if the context is a very faint, unstable light.
چیزی را به شکل دستهای کوچک یا تکهای نازک درآوردن؛ یا چیزی را به آرامی مانند یک دسته کوچک با خود بردن یا جارو کردن.
To form into a wisp or wisps; to carry or sweep along as if by a wisp.
«مه شروع کرد به آرامی از میان درختان حرکت کردن.»
“The fog began to wisp through the trees.”
«نفسش به هوای سرد کلافمانند شد.»
“Her breath wisped into the cold air.”
روزمره. به شکل مارپیچ یا خمیده درآوردن. میتواند برای 'wisp' استفاده شود زمانی که مو یا دود به سمت بالا میپیچد، اما 'wisp' به یک پیچیدگی ظریفتر و نامحسوستر اشاره دارد.
Everyday. To form into a spiral or curved shape. Can be used for 'wisp' when describing hair or smoke curling upwards, but 'wisp' implies a more delicate, insubstantial curl.