worsens

wor·sens/ˈwɜːrsənz/
verb (فعل)commonpast (گذشته): worsenedpast participle (مفعولی): worsened-ing (حال): worsening3rd (سوم): worsens

فعل — بدتر شدن

بدتر شدنوخیم‌تر شدن

بدتر شدن یا باعث بدتر شدن کیفیت، وضعیت یا حالت چیزی شدن.

To become worse; cause to decline in quality, condition, or state.

«وضعیت بیمار طی شب بدتر شد.»

The patient's condition worsens overnight.

«آلودگی کیفیت هوا را بدتر می‌کند.»

Pollution worsens air quality.

تفاوت با واژه‌های مشابه
deteriorateوخیم‌تر شدن

رسمی؛ روی کاهش تدریجی تاکید دارد؛ اغلب جایگزین worsen می‌شود.

Formal; emphasizes gradual decline; can often replace worsen.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000