wrenched

/rentʃt/
verb (فعل)commonpast (گذشته): wrenchedpast participle (مفعولی): wrenched-ing (حال): wrenching3rd (سوم): wrenches

فعل — کند

کندپیچاند

کشیدن یا پیچاندن چیزی به صورت ناگهانی و شدید (گذشته فعل).

(Past tense) Pulled or twisted something suddenly and violently.

«او در جریان بازی مچ پایش را پیچاند.»

He wrenched his ankle during the game.

«در توسط باد به زور باز شد.»

The door was wrenched open by the wind.

تفاوت با واژه‌های مشابه
twistedپیچیده

معنی مشابه؛ زمانی که به پیچش با زور اشاره دارد قابل تعویض است.

Similar in meaning; interchangeable when indicating forceful turning.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000