zonk

/zɒŋk/
verb (فعل)informalpast (گذشته): zonkedpast participle (مفعولی): zonked-ing (حال): zonking3rd (سوم): zonks

فعل — خرانیدن

خرانیدنافتادن در خواب

ناگهان و عمیقاً به خواب رفتن یا بسیار خسته شدن.

To fall asleep suddenly and deeply, or to become very tired.

«بعد از دویدن طولانی خوابم برد.»

I zonked out after the long run.

«او بلافاصله روی صندلی خوابش برد.»

He zonked immediately in the chair.

تفاوت با واژه‌های مشابه
collapseافتادن از خستگی

کاربرد غیررسمی برای افتادن ناگهانی به دلیل خستگی.

Informal use meaning to suddenly fall or sit because of tiredness, similar to 'zonk out'.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000