acclimating

ac·cli·mat·ing/əˈklaɪmeɪtɪŋ/
verb (فعل)formalpast (گذشته): acclimatedpast participle (مفعولی): acclimated-ing (حال): acclimating3rd (سوم): acclimates

فعل — سازگار شدن با آب و هوا

سازگار شدن با آب و هوا وفق دادن

به شرایط جوی یا محیط جدید عادت کردن

Becoming accustomed to a new climate or environment

«او در حال عادت کردن به هوای سرد است.»

She is acclimating to the cold weather.

«هفته‌ها طول کشید تا آنها عادت کنند.»

It took weeks for them to acclimate.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000