accompli

ac·com·pli/ˌækɒmˈpliː/
ac-towardcomplicomplete, fulfill
noun (اسم)formal

اسم — واقعیت انجام شده

واقعیت انجام شدهکاره تمام‌شده

کاری که قبلاً انجام شده و قابل بازگشت نیست؛ واقعیت یا عملی که قبلاً صورت گرفته.

Something that has already been done and is irreversible; a fact or deed already completed.

«وقتی رسیدیم، تصمیم از پیش گرفته شده بود.»

The decision was a fait accompli by the time we arrived.

«استعفای او کاری انجام شده بود و قابل مذاکره نبود.»

His resignation was an accompli, not negotiable.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000