alienate

a·li·en·ate/ˈeɪliəˌneɪt/
verb (فعل)commonpast (گذشته): alienatedpast participle (مفعولی): alienated-ing (حال): alienating3rd (سوم): alienates

فعل — دلسرد کردن

دلسرد کردنجدا کردن

باعث شدن که کسی احساس تنهایی یا بیگانگی کند

To cause someone to feel isolated or estranged.

«اظهارات بی‌ادبانه‌اش دوستانش را دلسرد کرد.»

His rude comments alienated his friends.

«او در محیط جدید احساس بیگانگی می‌کرد.»

She felt alienated in the new environment.

تفاوت با واژه‌های مشابه
estrangeبیگانه کردن

رسمی. اغلب در زمینه‌های اجتماعی یا شخصی استفاده می‌شود و در بسیاری از موارد قابل تعویض است.

Formal. Often used in social or personal contexts, interchangeable in many cases.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000