allying

al·ly·ing/əˈlaɪ.ɪŋ/
al-to, towardslybind, tie-ingpresent participle suffix
verb (فعل)commonpast (گذشته): alliedpast participle (مفعولی): allied-ing (حال): allying3rd (سوم): allies

فعل — اتحاد

اتحادهم‌پیمانی

ایجاد ارتباط یا اتحاد با کسی یا گروهی برای منافع مشترک.

Forming a connection or alliance with someone or a group for mutual benefit.

«کشورها برای مقابله با تغییرات اقلیمی متحد می‌شوند.»

The countries are allying to fight climate change.

«او با شرکای جدید در پروژه همکاری می‌کند.»

She is allying with new partners in the project.

تفاوت با واژه‌های مشابه
unitingمتحد شدن

رایج. معنایی مشابه وقتی گروه‌ها به هم می‌پیوندند.

Common. Similar meaning when groups join together.

joiningپیوستن

روزمره. معنی کلی پیوستن دارد و در موارد فراوان قابل جایگزین است.

Everyday. General sense of coming together, can substitute in many contexts.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000