در حال آمادهسازی واژه...
در حال آمادهسازی واژه...
دادگاه یا پلیس فردی را به دلیل مظنون بودن به جرم بازداشت میکند
To legally detain someone because they are suspected of a crime
«پلیس دیروز مظنون را بازداشت کرد.»
“The police arrested the suspect yesterday.”
«او به خاطر دزدی دستگیر شد.»
“She was arrested for theft.”
رسمی. وقتی کسی را برای بازجویی موقت نگه میدارند جایگزین بازداشت است، اما بازداشت معنای رسمیتری دارد؛ مثلاً «آنها شاهد را برای بازجویی نگه داشتند» درست است ولی «او را به جرم دزدی نگه داشتند» مرسوم نیست.
Formal. Can replace 'arrest' when temporarily holding someone for questioning, but 'arrest' implies official criminal charges; e.g., 'They detained the witness for questioning' works, but 'They detained him for theft' is less common.
رسمی/حقوقی. بیشتر در متون رسمی یا نیروی انتظامی استفاده میشود، در مکالمه روزمره خیلی کاربرد ندارد؛ وقتی درباره دستگیری مجرمان است جایگزین بازداشت است.
Formal/legal. Mostly used in official or law enforcement contexts, not common in everyday speech; interchangeable with 'arrest' when referring to catching criminals.
عمل بازداشت یا دستگیری قانونی فردی به دلیل جرم
The act of legally detaining someone for a crime
«بازداشت بدون هیچ مقاومتی انجام شد.»
“The arrest was made without any resistance.”
«او پس از بازداشت اتهامات را رد کرد.»
“He denied the charges after his arrest.”
رسمی. معمولاً حبس موقت را میرساند تا بازداشت رسمی؛ در برخی زمینههای قانونی قابل جایگزینی است ولی در گفتار روزمره معمولاً نیست.
Formal. Often implies temporary holding rather than formal arrest; 'detention' can be used interchangeably with 'arrest' in some legal contexts but not in everyday speech.