beady

bead·y/ˈbiː.di/
beadsmall round object-ycharacterized by
adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): beadiersuperlative (عالی): beadiest

صفت — چشم‌درشت

چشم‌درشتمرواریدمانند

دارای چشم‌ها یا اشیاء ریز، گرد و براق شبیه مهره.

Having small, round, shiny eyes or objects resembling beads.

«چشم‌های درشت جغد در تاریکی می‌درخشید.»

The owl's beady eyes shone in the dark.

«نگاه درشت او باعث عصبی شدن مردم می‌شد.»

She had a beady stare that made people nervous.

تفاوت با واژه‌های مشابه
shinyبراق

رایج. بر روشنایی یا درخشندگی تأکید دارد، اغلب برای چشم‌ها یا سطوح.

Common. Emphasizes brightness or glossiness, often descriptive of eyes or surfaces.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000