صفت — شکستخورده
در یک بازی یا مسابقه شکست خورده.
Defeated in a game or contest.
«تیم شکستخورده با ناراحتی زمین را ترک کرد.»
“The beaten team left the field dejected.”
«پس از کشمکشی طولانی، احساس شکست کردند.»
“After a long struggle, they felt beaten.”
تفاوت با واژههای مشابه
رایج. مستقیمترین مترادف، که به طور گسترده برای هر رقابت یا مبارزهای قابل استفاده است. 'یک ارتش شکستخورده' درست است. 'یک تیم شکستخورده' نیز رایج است.
Common. The most direct synonym, widely applicable to any contest or struggle. 'A defeated army' works. 'A beaten team' is also common.
رسمی/ادبی. به معنای شکست کامل، به ویژه در نبرد یا مسابقه. اغلب به معنای تسلیم کامل است. 'دشمن مغلوب' درست است. برای باختهای ورزشی معمولی کمتر رایج است.
Formal/literary. To defeat thoroughly, especially in battle or a contest. Often implies complete subjugation. 'The vanquished enemy' works. Less common for casual sports losses.
متضادها
صفت — خسته
خسته و فرسوده.
Tired and exhausted.
«پس از تمام روز کار کردن، او کاملاً از پا افتاده بود.»
“After working all day, he felt completely beaten.”
«او از استرس مداوم خسته و فرسوده شده بود.»
“She was beaten down by the constant stress.”
تفاوت با واژههای مشابه
رایج. به شدت خسته، اغلب تا حدی که قادر به ادامه نیست. 'من کاملاً خستهام' درست است. 'احساس خستگی مفرط' نه تنها به خستگی فیزیکی بلکه به احساس شکست یا فرسودگی نیز اشاره دارد.
Common. Extremely tired, often to the point of being unable to continue. 'I'm utterly exhausted' works. 'Feeling beaten' implies not just physical tiredness but also a sense of defeat or being worn down.
ادبی/رسمی. احساس یا نشان دادن خستگی، به ویژه در نتیجه تلاش بیش از حد یا کمبود خواب. اغلب به خستگی ذهنی و جسمی اشاره دارد. 'مسافران خسته' درست است، 'احساس خستگی میکنم' درست است.
Literary/formal. Feeling or showing tiredness, especially as a result of excessive exertion or lack of sleep. Often implies mental as well as physical fatigue. 'Weary travelers' works, 'I feel weary' works.
متضادها
فعل — کتک خورده
(اسم مفعول 'beat') مکرراً و با خشونت ضربه زده شد.
(Past participle of 'beat') Struck repeatedly and violently.
«او توسط قلدرها کتک خورده بود.»
“He had been beaten by the bullies.”
«فرشها کوبیده شدند تا گرد و غبارشان گرفته شود.»
“The carpets were beaten to remove the dust.”