become apparent

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

be·come ap·par·ent/bɪˈkʌm əˈpærənt/
phrase (عبارت)common

عبارت — آشکار شدن

آشکار شدنروشن شدن

کم‌کم روشن یا قابل تشخیص شدن.

to begin to be clear or easy to notice

«دلیل آن به‌زودی روشن شد.»

The reason soon became apparent.

«مشخص شد که او نگران است.»

It became apparent that she was worried.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000