behove

be·hove/bɪˈhoʊv/
verb (فعل)formalpast (گذشته): behovèd / behoovedpast participle (مفعولی): behovèd / behooved-ing (حال): behoving3rd (سوم): behoves

فعل — وظیفه داشتن

وظیفه داشتنضروری بودن

برای کسی ضروری، شایسته یا مفید بودن که کاری انجام دهد (قدیمی یا رسمی).

To be necessary, proper, or advantageous for someone to do something (archaic or formal).

«برای هر شهروند لازم است که رأی دهد.»

It behoves every citizen to vote.

«شایسته است که برای امتحان درس بخوانی.»

It behoves you to study for the exam.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000