bell

/bel/
1noun (اسم)commonplural (جمع): bells

اسم — زنگ

زنگناقوس

یک شیء فلزی توخالی، معمولاً به شکل یک فنجان عمیق وارونه، که وقتی به آن ضربه زده می‌شود صدای زنگ می‌دهد.

A hollow metal object, typically in the shape of a deep inverted cup, that makes a ringing sound when struck.

«زنگ کلیسا با صدای بلند به صدا درآمد.»

The church bell rang loudly.

«او یک زنگ کوچک به قلاده گربه بست.»

He tied a small bell to the cat's collar.

تفاوت با واژه‌های مشابه
chimeصدای زنگ

رایج. به مجموعه‌ای از زنگ‌ها، یا صدای دلنشین آنها اشاره دارد، اغلب سبک‌تر و آهنگین‌تر از یک 'زنگ' تنها. 'زنگ‌های کلیسا.' 'زنگ‌های بادی.' به یک زنگ سنگین و تنها اطلاق نمی‌شود.

Common. Refers to a set of bells, or the harmonious sound they make, often lighter and more melodic than a single 'bell'. 'Church chimes.' 'Wind chimes.' Not a single, heavy bell.

gongگنگ

رایج. یک دیسک فلزی بزرگ، صاف و دایره‌ای که هنگام ضربه زدن صدایی پرطنین تولید می‌کند، اغلب در مراسم یا به عنوان علامت استفاده می‌شود. 'صدای گنگ.' از نظر بصری و صوتی با زنگ متفاوت است.

Common. A large, flat, circular metal disc that produces a resonant sound when struck, often used in rituals or as a signal. 'The sound of the gong.' Visually and sonically distinct from a bell.

2verb (فعل)commonpast (گذشته): belledpast participle (مفعولی): belled-ing (حال): belling3rd (سوم): bells

فعل — زنگ بستن

زنگ بستنزنگ آویختن

به (یک حیوان) زنگ وصل کردن.

To attach a bell to (an animal).

«آنها به گاوها زنگ می‌بندند تا بتوانند آنها را پیدا کنند.»

They bell the cows so they can find them.

«به گربه زنگ بسته شد تا از گرفتن پرندگان جلوگیری شود.»

The cat was belled to prevent it from catching birds.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000