bellyful

bel·ly·ful/ˈbɛl.i.fʊl/
bellyabdomen, stomachfulfull
noun (اسم)informal

اسم — شکم پر

شکم پرسیر شدن

شکم پر یا اندازه کافی از چیزی که باعث ناراحتی یا خستگی شود.

A full stomach; enough of something, usually unpleasant, to be fed up or tired of it.

«از بهانه‌هایت حسابی خسته شده‌ام.»

I've had a bellyful of your excuses.

«او خورد تا اینکه سیر شد.»

He ate until he had a bellyful.

تفاوت با واژه‌های مشابه
satisfactionقانع شدن

رایج. اشاره به احساس راضی بودن دارد ولی دقیقاً معادل نیست.

Common. Refers to feeling content, not exactly a synonym but related in context of 'having enough'.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000