betoken

be·to·ken/bɪˈtoʊ.kən/
verb (فعل)formalpast (گذشته): betokenedpast participle (مفعولی): betokened-ing (حال): betokening3rd (سوم): betokens

فعل — علامت دادن

علامت دادننشانه بودن

نشانه یا علامتی بودن برای چیزی.

To be a sign or indication of something.

«چهره خندانش نشانه شادی است.»

His smiling face betokens happiness.

«ابرهای تیره نشانه نزدیک شدن طوفان هستند.»

Dark clouds betoken an approaching storm.

تفاوت با واژه‌های مشابه
indicateنشان دادن

رسمی. می‌تواند در بسیاری از زمینه‌ها جایگزین betoken شود، مخصوصاً در نوشتار یا رسمی.

Formal. Can replace 'betoken' in many contexts, especially written or formal.

signifyدلالت کردن

رسمی یا ادبی. برای نشان دادن معنی یا نمایندگی چیزی به کار می‌رود.

Formal or literary. Used to show what something means or represents.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000