bias

/ˈbaɪəs/
1noun (اسم)commonplural (جمع): biases

اسم — گرایش ناعادلانه

گرایش ناعادلانهتبعیضجانبداری

تمایل به طرفداری یا دیدگاه ناعادلانه نسبت به یک نظر یا گروه.

A tendency to favor one side or opinion unfairly.

«قاضی در دادگاه جانبداری کرد.»

The judge showed bias in the trial.

«مهم است که در تحقیق از جانب‌داری پرهیز شود.»

It's important to avoid bias in research.

تفاوت با واژه‌های مشابه
prejudiceتعصب

رسمی. وقتی منظور دیدگاه منفی از قبل تعیین‌شده باشد جایگزین bias می‌شود؛ bias دامنه وسیع‌تری دارد.

Formal. Can replace 'bias' when referring to preconceived negative opinions; 'bias' is broader and can be positive or negative.

partialityجانبداری

رسمی. بیشتر در زمینه‌های قانونی یا رسمی درباره طرفداری استفاده می‌شود. در بحث عدالت جایگزین bias است.

Formal. Often used in legal or official contexts, emphasizing favoritism. Interchangeable with 'bias' especially in fairness discussions.

متضادها
2verb (فعل)commonpast (گذشته): biasedpast participle (مفعولی): biased-ing (حال): biasing3rd (سوم): biases

فعل — جانبدار کردن

جانبدار کردنتمایل دادنمتعصب کردن

باعث شدن که شخص یا چیزی به شکلی ناعادلانه به سمت نظر یا نتیجه‌ای خاص گرایش پیدا کند.

To unfairly influence someone or something toward a particular opinion or outcome.

«او نسبت به سیاست جدید جانب‌دار بود.»

He was biased against the new policy.

«گزارش‌های خبری می‌توانند افکار عمومی را جانبدار کنند.»

News reports can bias public opinion.

تفاوت با واژه‌های مشابه
prejudgeپیش‌داوری کردن

رسمی. به معنی قضاوت زودهنگام بدون اطلاعات کافی است، فقط در مورد داوری زودهنگام جایگزین bias می‌شود.

Formal. Means to form an opinion without enough information, interchangeable with bias only regarding premature judgements.

influenceتأثیر گذاشتن

رایج. معنای وسیع‌تری دارد و فقط وقتی بر تأثیرگذاری تاکید است جایگزین bias می‌شود، نه صرفاً ناعادلانه بودن.

Common. Broader meaning, can replace bias only when emphasizing effect but not unfairness.

متضادها
3noun (اسم)technicalplural (جمع): biases

اسم — مورب

موربخط موربجهت مورب

خط یا جهت مورب، به‌ویژه در زمینه پارچه‌ها یا هندسه.

A diagonal line or direction, especially in textiles or geometry.

«پارچه را در جهت مورب برش بزن.»

Cut the fabric along the bias.

«دیوار نسبت به کف زاویه مورب دارد.»

The wall forms a bias with the floor.

تفاوت با واژه‌های مشابه
diagonalقطری

رایج. در زمینه هندسه یا پارچه کاربرد فنی یا روزمره دارد، با bias قابل تعویض است.

Common. Technical or everyday, interchangeable with bias in geometry or textiles.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000