blindfolded

blind·fold·ed/ˈblaɪndˌfoʊldɪd/
blindfoldto cover eyes to prevent seeing-edpast participle or adjective marker
adjective (صفت)common

صفت — چشم‌بند زده

چشم‌بند زدهدور از دید

دارای چشمان پوشیده برای جلوگیری از دیدن، معمولاً در بازی‌ها یا آزمایش‌ها.

Having the eyes covered to prevent seeing, often used in games or experiments.

«قبل از مهمانی سورپرایز، چشم‌بند زده شد.»

She was blindfolded before the surprise party.

«بازیکن چشم‌بند زده تلاش کرد دیگران را پیدا کند.»

The blindfolded player tried to find the others.

تفاوت با واژه‌های مشابه
blindکور

کمبود دید کلی؛ چشم‌بند زدن موقت و عمدی است.

General lack of sight; blindfolded is temporary and intentional.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000