blipping
فعل — بوق زدن
صرف حال فعل 'blip'؛ تولید صدای کوتاه و تیز، یا ظاهر شدن به عنوان یک نقطه نور موقت روی صفحه. همچنین به معنای افزایش کوتاه مدت سرعت موتور نیز استفاده میشود.
Present participle of 'blip'; making a short, sharp sound, or appearing as a temporary point of light on a screen. Also used to mean increasing engine speed briefly.
«رادیو قدیمی دائماً با نویز بوق میزد.»
“The old radio was constantly blipping with static.”
«او قبل از تعویض دنده، کمی گاز میداد.»
“He was blipping the throttle before shifting gears.”
تفاوت با واژههای مشابه
رایج. هنگام اشاره به صدای کوتاه و تیز قابل جایگزینی است. 'ماشین در حال بوق زدن بود' در این بافت همانند 'ماشین در حال بوق زدن بود' کار میکند.
Common. Interchangeable when referring to a short, sharp sound. 'The car was beeping' works the same as 'The car was blipping' in this context.
رایج. هنگام اشاره به ظاهر شدن کوتاه نور قابل جایگزینی است. 'رادار هدف را چشمک میزد' شبیه 'رادار هدف را نشان میداد' است.
Common. Interchangeable when referring to a brief appearance of light. 'The radar was flashing a target' is similar to 'The radar was blipping a target'.
اسم — بوق زدن
عمل تولید یک بلپ؛ یک صدای کوتاه و تیز یا یک تصویر گذرا.
The act of making a blip; a brief, sharp sound or a fleeting image.
«بوق زدن سونار یک شیء بزرگ را در زیر نشان میداد.»
“The blipping of the sonar indicated a large object below.”
«او صدای گاز دادن کوتاه موتور را هنگام روشن شدن شنید.»
“He heard the blipping of the engine as it started.”