blipping

blip·ping/ˈblɪpɪŋ/
blipa brief, sharp sound or an image on a screen-ingpresent participle / gerund suffix
1verb (فعل)commonpast (گذشته): blippedpast participle (مفعولی): blipped-ing (حال): blipping3rd (سوم): blips

فعل — بوق زدن

بوق زدنتصویر کوتاه نشان دادنگاز دادن کوتاه

صرف حال فعل 'blip'؛ تولید صدای کوتاه و تیز، یا ظاهر شدن به عنوان یک نقطه نور موقت روی صفحه. همچنین به معنای افزایش کوتاه مدت سرعت موتور نیز استفاده می‌شود.

Present participle of 'blip'; making a short, sharp sound, or appearing as a temporary point of light on a screen. Also used to mean increasing engine speed briefly.

«رادیو قدیمی دائماً با نویز بوق می‌زد.»

The old radio was constantly blipping with static.

«او قبل از تعویض دنده، کمی گاز می‌داد.»

He was blipping the throttle before shifting gears.

تفاوت با واژه‌های مشابه
beepingبوق زدن

رایج. هنگام اشاره به صدای کوتاه و تیز قابل جایگزینی است. 'ماشین در حال بوق زدن بود' در این بافت همانند 'ماشین در حال بوق زدن بود' کار می‌کند.

Common. Interchangeable when referring to a short, sharp sound. 'The car was beeping' works the same as 'The car was blipping' in this context.

flashingچشمک زدن

رایج. هنگام اشاره به ظاهر شدن کوتاه نور قابل جایگزینی است. 'رادار هدف را چشمک می‌زد' شبیه 'رادار هدف را نشان می‌داد' است.

Common. Interchangeable when referring to a brief appearance of light. 'The radar was flashing a target' is similar to 'The radar was blipping a target'.

2noun (اسم)commonplural (جمع): blippings

اسم — بوق زدن

بوق زدننشان دادن کوتاه

عمل تولید یک بلپ؛ یک صدای کوتاه و تیز یا یک تصویر گذرا.

The act of making a blip; a brief, sharp sound or a fleeting image.

«بوق زدن سونار یک شیء بزرگ را در زیر نشان می‌داد.»

The blipping of the sonar indicated a large object below.

«او صدای گاز دادن کوتاه موتور را هنگام روشن شدن شنید.»

He heard the blipping of the engine as it started.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000