bogy

bo·gy/ˈboʊɡi/
1noun (اسم)commonplural (جمع): bogies

اسم — روح

روحشبحلولو

شبح یا موجودی ترسناک؛ چیزی که باعث ترس یا وحشت می‌شود و اغلب خیالی است.

A ghost or frightening specter; something that causes fear or dread, often imagined.

«بچه‌ها باور داشتند که یک لولو زیر تختشان زندگی می‌کند.»

The children believed a bogy lived under their bed.

«ترس از شکست می‌تواند برای بسیاری از دانش‌آموزان یک موجود ترسناک واقعی باشد.»

Fear of failure can be a real bogy for many students.

تفاوت با واژه‌های مشابه
ghostروح

رایج و روزمره. تا حد زیادی برای اشاره به روح سرگردان قابل جایگزینی است، اما «ghost» کلی‌تر است و کمتر به طور خاص منبع ترس می‌باشد. «او یک روح دید» درست است، «او یک بگی دید» کمتر رایج است مگر اینکه ترس را القا کند.

Common, everyday. Largely interchangeable when referring to a disembodied spirit, but 'ghost' is more general and less specifically a source of fear. 'She saw a ghost' works, 'She saw a bogy' is less common unless implying fear.

specterشبح

رسمی/ادبی. قابل جایگزینی است، اما «specter» اغلب حضور شوم‌تر یا تهدیدآمیزتری را القا می‌کند، یا یک چشم‌انداز تهدیدکننده. «شبح جنگ» درست است، اما «بگی جنگ» درست نیست.

Formal/literary. Interchangeable, but 'specter' often implies a more ominous or haunting presence, or a threatening prospect. 'The specter of war' works, but 'The bogy of war' does not.

2noun (اسم)technicalplural (جمع): bogies

اسم — بوگی (گلف)

بوگی (گلف)

زدن یک ضربه بیشتر از حد استاندارد (پار) در یک سوراخ در گلف.

A score of one stroke over par on a hole in golf.

«او در سوراخ دشوار پنجم یک بوگی ثبت کرد.»

He managed a bogy on the difficult 5th hole.

«من معمولاً در آن پار-۳ طولانی یک بوگی می‌گیرم.»

I usually get a bogy on that long par-3.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000