braggy

brag·gy/ˈbræɡi/
bragto boast-yhaving the quality of
adjective (صفت)informalcomparative (تفضیلی): braggiersuperlative (عالی): braggiest

صفت — خودخواه

خودخواهخودستای

تمایل به خودستایی یا نمایش دادن.

Tending to boast or brag; showing off.

«بعد از بردن، او رفتاری خودستایانه داشت.»

He had a braggy attitude after winning.

«اظهارات خودستایانه او گروه را آزار داد.»

Her braggy remarks annoyed the group.

تفاوت با واژه‌های مشابه
boastfulخودستای

رایج. معادل مستقیم که تمایل به خودستایی را نشان می‌دهد.

Common. Direct equivalent showing tendency to brag.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000