braining

brain·ing/ˈbreɪnɪŋ/
brainthe organ of thought-ingverb noun suffix
noun (اسم)informal

اسم — زدن به سر

زدن به سرضربه به سر

عمل یا فرآیند زدن ضربه به سر کسی.

The act or process of hitting someone on the head.

«او در هنگام کتک‌کاری به سرش ضربه خورد.»

He got a braining during the fight.

«زدن به سر می‌تواند باعث آسیب شدید شود.»

Braining can cause serious injury.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000