braise

/breɪz/
1verb (فعل)commonpast (گذشته): braisedpast participle (مفعولی): braised-ing (حال): braising3rd (سوم): braises

فعل — آب‌پز کردن

آب‌پز کردنآرام‌پز کردندر روغن سرخ کردن و سپس در آب‌پز کردن

غذا را کمی سرخ کرده و سپس آن را آهسته در یک ظرف در بسته بپزید.

To fry food lightly and then stew it slowly in a closed container.

«او تصمیم گرفت گوشت را برای شام آرام‌پز کند.»

She decided to braise the beef for dinner.

«مرغ را با سبزیجات و ادویه‌ها آرام‌پز کنید.»

Braise the chicken with herbs and vegetables.

تفاوت با واژه‌های مشابه
stewآب‌پز کردن

رایج. وقتی پخت آهسته در مایع تمرکز اصلی است، با 'braise' قابل جایگزینی است. 'Stewing' معمولاً مایع بیشتر و تکه‌های کوچک‌تر غذا را شامل می‌شود تا 'braising' که اغلب با تفت دادن تکه‌های بزرگ‌تر شروع می‌شود.

Common. Interchangeable with 'braise' when the slow cooking in liquid is the primary focus. 'Stewing' usually implies more liquid and smaller pieces of food than 'braising', which often starts with searing larger cuts.

2noun (اسم)commonplural (جمع): braises

اسم — خوراک آرام‌پز

خوراک آرام‌پزخوراک آب‌پز

غذایی که به روش آرام‌پز کردن تهیه شده است.

A dish prepared by braising.

«خوراک آرام‌پز نرم و پر از طعم بود.»

The braise was tender and full of flavor.

«او یک خوراک آرام‌پز گوشت غنی سرو کرد.»

She served a rich beef braise.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000