braised

/breɪzd/
braiseto cook slowly in liquid-edpast participle marker
adjective (صفت)common

صفت — بخارپز شده

بخارپز شدهآهسته پخته شده

به آرامی در مایع پخته شده، معمولاً پس از سرخ کردن اولیه.

Cooked slowly in liquid, usually after browning the food first.

«او گوشت گاو بخارپز شده را با سبزیجات سرو کرد.»

She served braised beef with vegetables.

«خوراک‌های بخارپز شده نرم و خوش‌طعم هستند.»

Braised dishes are tender and flavorful.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000