bushed

/ˈbʊʃt/
busha shrub or wild area-edpast participle or adjective suffix
adjective (صفت)informal

صفت — خسته

خستهفرسوده

خسته یا فرسوده شده.

Tired or exhausted.

«بعد از پیاده‌روی طولانی خیلی خسته بودم.»

I felt bushed after the long hike.

«او در پایان روز بسیار خسته به نظر می‌رسید.»

She looked bushed at the end of the day.

تفاوت با واژه‌های مشابه
exhaustedخسته

رایج. مترادف قوی برای بسیار خسته.

Common. Stronger synonym for very tired.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000