در حال آمادهسازی واژه...
در حال آمادهسازی واژه...
به دقت تنظیم یا اندازهگیری شده، به ویژه در مورد یک ابزار یا یک فرایند.
Precisely adjusted or measured, especially with regard to an instrument or a process.
«ترازوها برای وزنکشی دقیق کالیبره شده بودند.»
“The scales were calibrated for accurate weighing.”
«پاسخ او به طور عالی با وضعیت تنظیم شده بود.»
“Her response was perfectly calibrated to the situation.”
متداول. اغلب قابل جایگزینی است، اما 'کالیبرهشده' به تنظیم دقیقتر، علمیتر یا فنیتر در برابر یک استاندارد اشاره دارد. 'صدا تنظیم شد' کلی است؛ 'حسگر کالیبره شد' دقیق است.
Common. Often interchangeable, but 'calibrated' implies a more precise, scientific, or technical adjustment against a standard. 'The volume was adjusted' is general; 'The sensor was calibrated' is precise.
زمان گذشته و اسم مفعول 'calibrate'، به معنای علامتگذاری (یک سنج یا ابزار) با مقیاس استانداردی از اندازهگیریها؛ همبستهسازی اندازهگیریهای (یک ابزار) با اندازهگیریهای یک استاندارد.
Past tense and past participle of 'calibrate', meaning to mark (a gauge or instrument) with a standard scale of readings; to correlate the readings of (an instrument) with those of a standard.
«تکنسین دماسنج را قبل از استفاده کالیبره کرد.»
“The technician calibrated the thermometer before use.”
«او سیستم سوخت موتور را تنظیم کرد.»
“He calibrated the engine's fuel system.”
متداول. برای تنظیمات عمومی میتواند قابل جایگزینی باشد، اما 'کالیبره کرد' به فرآیند دقیقتر و علمیتر تنظیم در برابر یک استاندارد شناخته شده اشاره دارد. 'او صدای تلویزیون را تنظیم کرد'؛ 'او تجهیزات آزمایشگاهی را کالیبره کرد'.
Common. Can be interchangeable for general adjustments, but 'calibrated' implies a more rigorous and scientific process of setting against a known standard. 'He adjusted the TV volume'; 'She calibrated the lab equipment'.
متداول. 'اندازهگیری کرد' به معنای تعیین اندازه یا مقدار چیزی است. در حالی که بخشی از کالیبراسیون شامل اندازهگیری است، اما مترادف مستقیمی برای کل فرآیند نیست. 'او طول را اندازهگیری کرد' در مقابل 'او خطکش را کالیبره کرد'.
Common. 'Measured' means to ascertain the size or amount of something. While part of calibration involves measuring, it's not a direct synonym for the whole process. 'He measured the length' vs. 'He calibrated the ruler'.