captained

cap·tained/ˈkæptɪnd/
verb (فعل)commonpast (گذشته): captainedpast participle (مفعولی): captained-ing (حال): captaining3rd (سوم): captains

فعل — کاپیتانی کردن

کاپیتانی کردنرهبری کردن

به عنوان رهبر یا کاپیتان یک تیم یا گروه خدمت کردن.

Served as the leader or captain of a team or group.

«او در فصل گذشته کاپیتان تیم فوتبال بود.»

He captained the football team last season.

«او به خوبی رهبری باشگاه مناظره را برعهده داشت.»

She captained the debate club successfully.

تفاوت با واژه‌های مشابه
ledهدایت کردن

رایج. معنی مشابه در بافت رهبری.

Common. Similar meaning in leading context.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000